تبليغاتX
سی و هشت درجه

سی و هشت درجه
مرقدت ضرب المثلهای مرا تغییر داد 

هرکه بامش بیش برفش نه ، کبوتر بیشتر

چارفصل مشهد از عطر گلاب آکنده است

اینچنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر

پی نوشت:

صحن باران خورده و گنبد شسته شده 

حسابی صفا کردیم

جای همه تان خالی...

کلا این سفر همه اش غافل گیری بود

دعوتت ... بارانت... دعای  کمیل ... دعای ندبه حاج محمود .... و بازگشت 

[ دوشنبه 1391/02/11 ] [ 12:31 ] [ حجت الله چناریان ]
امروز مراسم تشییع شهیدی دیگر از شهدای جنگیست که بیست و چند سال از پایان ظاهری آن می گذرد.

اما باطن جنگ و مبارزه هنوز ادامه دارد که پیکر پاک این عزیز گمنام خود شاهد خوبی بر این مدعاست و رنج های همیشگی برخی خانواد های عزیز جانبازان ، مثالی دیگر 

البته که باطن این جهاد و مبارزه خود در چیز دیگریست که جای بحث آن اینجا نیست

دو روز قبل ، فرودگاه کرمان،  ابتدای روز:

انگار پرده ای ضخیم بر روی چشم و گوش من کشیده اند و نمی گذارند صدای تو را بشنوم و جلوه ی روحانی و حضور رسالت گونه تو را ببینم

همه انگار آمده اند جنازه یک مرده را استقبال کنند از حرفهای دلشان این را فهمیدم و شاید حرفهای دلم ، یکی می گفت مادرش کجاست که بیاید و زار زار گریه کند بر بالین پسر
 یکی دوست داشت فریاد بزند : وا فریادا که این همه سال در غربت و تنهایی چه بر سرت آمده و یکی فکر می کرد و با عقلی محاسبه گر می پنداشت اگر زنده بودی ، امروز پسر یا دخترت هم سن و سال روزهای جنگ تو بودند .

نمی دانم چرا به این چیزها فکر می کردم کنار پیکر تو  ، نمی دانم !

اما می دانم و یقین دارم ، عالمی که گرداننده ای  حکیم و  علیم دارد بی خود تو را بیست و چند سال نگه نداشته که این روزها برسی این روزها که هر روز یاد شما کمتر و کمتر می شود در خاطر زمینی مردمان  و جالب تر که تو گمنام هم برسی



گستاخی ما را ببخش برادر که گمنام صدایت کرده ایم و خود را با هویت می پنداریم

اگر به این علت تو را گمنام خوانده ایم که پلاک و نشانی نداری من را چه خواهند خواند که چند هویتم و هزاران پلاک خط خطی به خود آویزان کرده ام

اگر امروز گوشمان می شنید  چشممان  می دید خدا می داند که چه می شنیدیم و چه می دیدیم...

عشق یعنی یه جوون    یه جوون بی نام و نشون.....

[ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 6:44 ] [ حجت الله چناریان ]

سالروز شهادت سید مرتضی آوینی گرامی باد

چند روز قبل این عکس را در قتلگاه فکه از زینبم گرفتم هنوز یاد رملهای اونجاست و من هم

[ یکشنبه 1391/01/20 ] [ 17:6 ] [ حجت الله چناریان ]
زه کوی یار می آید نسیم باد نوروزی           از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

سالی سرشار از حمایت از تولید ملی و کسب سرمایه معنوی داشته باشید

چند روزی میهمان شهدا خواهم بود و دعا گوی تک تک دوستان مجازی

بوی شلمچه که زه ره می رسد    جان به لب هرچه گنه می رسد...

یا حق

[ شنبه 1391/01/05 ] [ 19:24 ] [ حجت الله چناریان ]
بعد از روی کار آمدن دولت محبوب و عملگرای نهم ٬ بحث دولت در سایه ورد زبان جوانان حامی دولت بود دولت در سایه پروژه ای بود که از زمان شهرداری محمود احمدی نژاد مطرح شد و اصل کار به دست تیم مشاوران جوان شهرداری تهران بود

بعد از به دست گرفتن سکان هدایت دولت توسط آبادگران ٬ همان تیم به فکر تشکیل دولت در سایه افتاد که اندک اندک شرایط حضور جوانان مستعد و نخبه را در فضای سیاسی ٬ اقتصادی و حتی امنیتی کشور فراهم کرد و ابتدای کار این امر با ایجاد حوزه مشاوران جوان نهاد ریاست جمهوری و تشکیل دفتر مشاوران جواد در وزارتخانه ها و و دستگاه های زیر مجموعه نهادینه شد

اما بعد از عزل و نصب های سریع و گاها پر حرف و حدیث و عدم برنامه هدفمند و آلوده شدن برخی از این جوانان به کارهای اجرایی سخت و سنگین در فضای بروکراتیک ادارات و دستگاه ها خیلی زود آرمانهای دولت در سایه به قهقرا رفت.

دولت در سایه که می توانست فرصتی باشد برای حضور و عرضه اندام جوانان خوش فکر و با انگیزه ٬ در اکثر موارد فضایی شد برای سوخت شدن و بی انگیزه شدن آنها که البته برای برخی هم سود های سیاسی و جایگاهی داشت که این هدف اولیه کار نبود

با گذشت آن روزها و خاطرات تلخ و شیرین عضویت در تیم مشاوران جوان استانداری تنها اندوخته خود را تجربیات گرانی  می بینم که گاها احساس می کنم سودی برای فعالیت های آتی من ندارد

لیکن وضع امروز دولت بعد از حل شدن (بخوانید منحل شدن) دولت در سایه ٬ حل شدن در حاشیه هاست

حاشیه هایی که امنیت روانی و اجرایی را از برخی ارکان دولت تحول خواه ما گرفته . به یکی از دوستان می گفتم حاشیه های دولت مثل این می ماند که خانه آدم سوسک زده باشد فرض کن از در و دیوار سوسک با برندهای مختلف بالا برود من نگاهم این است این روزها دولت اینگونه گرفتار حاشیه هاست

سوسک حشره ضعیفیست اما وجودش ایجاد زحمت می کند ٬ دغدغه اصلی می شود و امور زندگی را لنگ می کند خواب و خوراک را مختل می کند (همیشه نگران سفره نان خانه ای که نکند درونش سوسک باشد یا شب هنگام که به درون رختخواب می روی باید پاچه های شلوارت را کش بیندازی که نکند سوسک از آن بالا برود و خواب خوش را برایت نا خوش کند) و گاهی به این نتیجه می رسی که خانه رها کرده و چند روزی برویم مرخصی خارج از خانه

اما سم پاشی همیشه جواب می دهد(این با پایداری که همیشه جواب می دهد فرق ساختاری دارد) امکان دارد چند روزی سختی بکشی و مشغول جمع کردن جنازه سوسک ها باشی اما حاشیه که حل شود خانه آرام و امن خواهد شد

و من هنوز امیدوارم آقای رییس جمهور دوست داشتی فضای خانه مسئولیتش را یک سم پاشی حسابی بفرمایید

[ پنجشنبه 1390/12/18 ] [ 13:24 ] [ حجت الله چناریان ]
انتخابات تمام شد اما شور و نشاط و شادی حضور کم نظیر مردم ادامه دارد . و حقیقتا می توان فریاد زد پیروز اساسی عرصه انتخابات مردم بودند

مردمی که ولایت مداری و اسلام دوستی و میهن پرستی خود را به رخ جهانیان کشیدند

من کشته این مردمم. مردمی که زمان شناسند ، وقت می پایند و به هنگام عمل می کنند این بزرگترین فرق ما با کوفیان است

ما دیروز و دیروزها ثابت کرده ایم اهل کوفه نیستیم و دیروز با ریختن هر برگ رای ، برگی و نهالی در باغ بهاری انقلاب رویید و حضور نسل سوم این را نشان داد که تبلیغات سو و دشمنانه مستکبران ذره ای اثر بر رویش های انقلاب نگذاشته است

انتخابات تمام شد و عده ای بردند و عده ای شانس داشتند که بار سنگین مسئولیتی سخت بر شانه هایشان گذاشته نشد

هوای دیروز کرمان ، هوای بهمن 57 بود هوای جبهه ها بود هوای عشق به خمینی بود و... چقدر این هوا رطوبتش به رایحه ی ظهور نزدیک است

دستانتان را می بوسم که دیروز به دست ولی الله اعظم اشاره کردند


[ شنبه 1390/12/13 ] [ 15:22 ] [ حجت الله چناریان ]
سلام

فردا روز حساسیت 

حساس است به این علت که همه نگاه ها به انگشتان ماست ، به قدم های ما و به حضور ما

فردا باز به همه دوستان و دشمنان ثابت می کنیم این ملت و این مردم  در هیچ جای دنیا نظیر ندارند

فردا با گام هایمان به میوه دل و دردانه زهرای مرضیه نشان می دهیم ما هستیم ما تا آخرین قطره خون هستیم ما کم نمی آوریم ما ایستاده ایم به حضورت ما پایداری کردیم در غیابت 

فردا جمعه است اما تعطیل نیست .فردا همه مسئولیت دارند فردا همه جا غوغاست

انگشتانمان له له می زنند برای جوهری شدن فردا انگشتمان را در چشم دشمن می زنیم برای پای برگه رای زدن 

اما این چند روز چه زود گذشت روزهای خوبی بود روزهای با هم بودن شب ها با هم خواندن چه زود تمام شدند خنده های رفیقانه بغل کردن های برادارنه امید که اجرش در خزانه مکتوب الهی بماند برای شب اول قبر

این روزها گذشت خاطراتش هیچ گاه از صفحه دلمان پاک نمی شود خوبی ها و بدی هایش . زشتی و زیباییش شب ها رو روزهایش . 

گاهی اوقات سخت می گذشت از بابت رنج دوستان بی وفا که ورد زبانمان می شد « من از نامحرمان هرگز ننالم   که هرچه کرد با من آشنا کرد »

و گاهی ذوق می کردیم از وفای دوستان قدیمی و بال در می آوردیم از سفر بزرگان علم و ادب به دیارمان

و فردا هرچه می خواد بشود می شود این مهم است که باز خنجری دیگر بر گلوی دشمن وارد می آید

فردا و فردا های دیگر اگر با ولایت باشیم که هستیم ، همیشه روز پیروزیست

به امید پیروزی نهایی در همچون فردایی در جمعه ای نورانی و رویای که میهمان قدوم یار خواهیم بود انشالله....



[ پنجشنبه 1390/12/11 ] [ 16:18 ] [ حجت الله چناریان ]

امروز با حضورمان و با نگاهمان ایستادگی و پایمردی را منتشر می کنیم

درود بر امام مهربانی ها که علمدار نهضت انبیاء بود در شب تاریکی ظلم و جر

و درود بر یار خراسانی که خداوند مقرر کرده اضمحلال ابرقدرتها را در کلام و رفتار او

امروز شاید یکی از روزهای سرنوشت باشد پس با نیت حضور پیدا کنیم

و حضور امروز ما یعنی زن و مرد ما پیر و جوان ما یک صدا فریاد می زنند ما مرد جنگیم 

و میدانیم مبارز طلبیدن ما جوابش خاموشی است

خدایا اجر گام های برداشته شده امروز را مقرر فرما با کم کردن ساعت های انتظار ظهور 

[ شنبه 1390/11/22 ] [ 6:41 ] [ حجت الله چناریان ]
این کامنت یکی از دوستان و همراهان این یک سال 38 درجه است در باره پست قبلی 

سرکار طاها بدین وسیله سپاس گذاری خود را از کامنت بهتر از نوشته خود ابراز می دارم

امید که با دعای خیر دوستان حضورمان درجبهه جنگ به سان مردودین و جامندگان نباشد

-----------------------------------------------------------------------------------

سلام

كاش ما را هم بار مي دادند به ميهماني آسمانيان
دلم تنگ جبهه نيست!
دارم مي جنگم روز و شب 
دشمن! ابر دشمن است
نگاهم كن زخم خورده ام
مهمات تمام شده
دعا كنيد
دشمن در تاريكي مي جنگد
خديا من از اهالي نورم
دشمن از پشت مي جنگد
خدايا چشمان من فقط رو به رو را مي بيند
دشمن هزار چشم است هفت جان
يكبار اما از توي آينه دشمن را ديدم
وقتي حواسش گيج تماشاي خودش بود
دشمن خوب استتار مي كند
انقدر شبيه من بود!!!!!!!!!!!!


--------------------------------------

اینقدر واضح سرودند که نیاز به پی نوشت ندارد

فقط یک جمله

خدایا وضع ما را به بهترین وضع تغیر بده

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت                   شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او                       آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول                     آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر                  کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما                        گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست
پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست                   آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز                           از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست
بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق                       من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

مولوی

[ پنجشنبه 1390/10/29 ] [ 9:51 ] [ حجت الله چناریان ]

دو روزیست میهمان دو شهیدیم در شهرمان که این روزها حسابی بوی سیاست زدگی می دهد حتی به شهدا هم رحم نکردند

دو شهید ، گمنام در زمین و شهره در آسمان ها

مناسب دیدم در این حال و هوا شعر زیبای سلمان هراتی عزیز را میهمان چشمانتان کنم 

------------------------

دلم برای جبهه تنگ شده است 

چقدر جاده های هموار کسالت آورند 

از یکنواختی دیوار ها دلم می گیرد

می خواهم بر اوج بلند ترین صخره بنشینم

آن بالا به آسمان نزدیک ترم 

و می توانم لحظه های تولد باران را 

                                       پیش بینی کنم.


دلم برای جبهه تنگ شده است

آن جا معنویت به درک نیامده بسیار است 

آن جا ما مقابل آسمان می نشینیم

و زمین را مرور می کنیم

و به اندازه چندین چشم معجزه می بینیم

چقدر تماشای دورها زیباست


دلم برای جبهه تنگ شده است

 در کوچه های بن بست

یک ذره آفتاب به دست نمی آید

و ما هر روز به انتها می رسیم

و درهای عافیت باز می شوند

و میز خوشبختی ما را

با یک لیوان شربت خنک تمام می کند

وقتی یک جرعه آب صلواتی 

                     عطش را می خشکاند

دیگر به من چه که کوکا خوشمزه تر از پپسی ست


باید گذشت 

باید عطش و سنگلاخ را تجربه کرد

آسایش از مقصد دورمان می دارد

اسب من به آسمان نگاه می کند

مردان جبهه چه حال و هوایی دارند

چه سربلند و با نشاط می ایستند

برویم سر بلندی بیاموزیم

آی با شماییم

چه کسی دوست دارد صاحب آسمان باشد؟...

  

... 

دلم برای جبهه تنگ شده است 

چقدر صداقت نیست

چقدر شقایق ها را ندیده می گیریم

حس می کنم سرم سنگین است


امروز دوباره کسی را آوردند

که سر نداشت


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خیلی دلم هوای ، هوای فکه کرده

نمی دانم چرا ولی بوی شهدا این کار ها را سر آدم میاورد

یواش یواش روزهای بی عزای حسین داره از راه میاد باید سیاهه ها ، علم و کتل ها  را جمع کرد ولی:

هر دری بسته شود جز در پر فیض حسین          این در خانه عشق است که باز است هنوز

دانشگاه آزاد هم از دست قدرت مدران آزاد شد ولی چه زمانی اسلامی شود و از بند فساد و کفار در بیاد شاید سی سال دیگه طول بکشه

و همچنان درب شهادت در جبهه جهاد علمی و در کف خیابان های پایتخت باز باز است

خدا رحمت کند شهید عزیز احمدی روشن را 

ولی از هرچه بگذریم 

دلم برای جبهه تنگ شده است

[ پنجشنبه 1390/10/22 ] [ 16:43 ] [ حجت الله چناریان ]

لفظ استاد گاها تبدیل به بازیچه ی می شود برای قلقلک افراد که فکر می کنند برتری انسان ها نسبت به هم  بواسطه القابی است که شاملشان شده مثلا دکتر ،جناب مهندس، حتی حضرت حجه السلام و ... استاد

این روزها برخی با این اسم خوب بازی می کنند و جولان می دهند مثل استاد محمدرضا شجریان 

از زمان کودکی که آثار ایشان را گوش می دادم هیچ گاه تصویر شفافی از او نداشتم تا کار هم نوا با بم که کاری بود که جای تقدیر داشت با خود پنداشتم یقینا درامد حاصل از فروش بلیط آن صرف کار بزرگی در بم شود که باری از غم های مردم را بردارد و مرهمی باشد بر زخم وجودشان ولی در کمال ناباوری دیدم و شنیدم همه پول ها خرج ساخت مدرسه آواز ایران در بم شد که هنوز نا تمام مانده است 

دلم برای آنهایی که بانیت خیر رفته بودند برای تهیه بلیط کنسرت سوخت که پولشان آنهم کجا و با چه نیتی  به یغما رفت

این هیچ گاه از ذهنم پاک نشد و هرگز برای این انسان شان استادی قائل نبودم 

اندک اندک تنور انتخابات و فتنه و ... داشت داغ می شد که این بابا هم سعی کرد سهمی داشته باشد در براندازی چرا چون او سالها برای انقلاب و امت انقلابی خوانده بود و اگر طبق پیش بینی ها انقلاب ور می افتاد یقه خودش هم گیر بود و باید جواب صداهای برآمده از حنجره اش را می داد که آن وقت باید خر می آورد و باقالی بار می کرد

پس شروع کرد به تف سر بالا 

شعری که فریدون مشیری برای ملتی که توسط منافقین کشته شده بودند  سروده بود را برای خود منافیق که توسط خودشان کشته شده بودن خواند تفنگت را زمین بگذار و این شروع سقوط استاد آواز ایران بود

در دل امید داشتند عده ای که خب او هم گول رسانه ها را خورده و اندکی بعد باز خواهد گشت که نامه ای به ضرغامی نوشت که دیگر صدایم از رسانه دجال پخش نشود که هرگاه می بینم صدایم از این حلقوم خارج می شود تب می کنم و...

خدارا شکر که صدایت پخش نشد پیری، تا جوان تر ها فرصت عرضه اندام پیدا کردند

و این روزها استاد یاد خاطرات قبل انقلاب افتاده و باغ شیراز و کاخ سعد آباد و هر روز با یکی از دوست پیرزن هایش مثل گوگوش و... چه چهه می زند و به قول حسین عزیز قدیانی دود عودش به چشم خودش می رود

و این است ثمره آق والدین که خود او گفته بود که پدرش هیچگاه راضی نشد که او در دستگاه آواز باشد و آرزوی او این بود که این بچه خوش صدا عمرش در قرائت قران به سر شود 

واقعا عجب درس عبرت بزرگی

خوش بگذرد آقای یادایام در دیسکو های لس آنجلس مثل اینکه سالهاست به علت بزم های شبانه دیگر صدای مرغ سحر را نمی شنوید 

ولی این مقدمه ای بود برای نوشتن این چند خط

هفته قبل اخبار رسانه تصاویری از استادی دیگر پخش کرد که رنگ سفید موی سرش خود نشان استادی بود سالهاست که او را می شناسیم سالهاست پای تابلوی عصر عاشورا روضه خوانده ایم و این سالها هروقت مشهد مشرف شده ایم آرزویمان رسیدن دستمان به شاهکار هنری او بود

دست مریزاد استاد 

هنر تو این روزها دست در دست طلا و نقره دارند شش گوشه خلق می کنند برای حضرت ارباب خوش به سعادت تو محمود فرشچیان

اون بابای بالا از قرائت قران به سبب آق والدین امروز به رقاصگی روی آورده و تو را به سبب حب والدین از موزه لوور پای ضریح آفتاب نشانده اند البته هیچ گاه نباید فراموش کرد نظر لطف ارباب را

نمیدانم چه رازی است در حرم رئوف که قفل کربلا آنجا باز می شود و تو این مطلب را خوب درک می کنی تا دست تقریبا فلج شده ات طرح ضریح امام رضا را تمام کرد ترا بردند پای ضریح سید الشهدا 

مبارکت باد و مقبول افتد انشالله 

استاد تویی ای دردانه زهرا

[ سه شنبه 1390/09/29 ] [ 18:42 ] [ حجت الله چناریان ]

شاه گفتا کربلا  امروز میدان من است

عیدقربان من است عیدقربان من است


برای صحت و سلامت قلب نازنین بقیه الله الاعظم صدقه و دعا فراموش نشود

[ سه شنبه 1390/09/15 ] [ 17:50 ] [ حجت الله چناریان ]

در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است

امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است


تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود

اینک به یمن یاد شما جان گرفته است


در آسمان سینه ی من ابر بغض خفت

صحرای دل بهانه باران گرفته است


از هرچه بوی عشق تهی بود خانه ام

اینک صفای لاله و ریحان گرفته است


دیشب دو چشم پنجره در خواب می خزید

امشب سکوت پنجره پایان گرفته است


امشب فضای خانه دل سبز و دیدنی است

در فصل زرد ، رنگ بهاران گرفته است

                                                               « مرحوم سلمان هراتی »

------------------------------------------------------

خدایا چقدر مهربانی تو آغوش بازکرد برای ما که فرصت یافتیم باز در هوای محرم حسین تنفس کنیم

بی اندازه خود را خوشبخت می دانم که محرمی دیگر میهمان اشک و داغ شده ام

و خوشا آنان که این ایام به گرد ارباب حلقه ماتم گرفته اند خوشا به حال شهیدان

رازهایی است در این فرموده که محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته شاید قلم شکسته من در توانش نباشد پرده دری...

همیشه سروده های سلمان عزیز در وجودم طوفانی به پا می کند برای شادی روح طربناکش صلوات.


[ یکشنبه 1390/09/06 ] [ 9:58 ] [ حجت الله چناریان ]
یا شیشه احساس مرا آهن کن

یا با لغت عشق مرا دشمن کن

مولا عطش کرب و بلا گیجم کرد 

قربان  تو  تکلیف مرا روشن کن


--------------------------------------------

سلام 

عذرتقصیر از بابت چندی عدم حضور 

انشالله از این به بعد پر رنگتر باشم فعلا به این دو بیت اکتفا کنید تا روزهای دیگر 

از همه دوستانی که ابراز لطف کردند در زمان غیبت نوشتاری تشکر می کنم

[ پنجشنبه 1390/08/26 ] [ 12:23 ] [ حجت الله چناریان ]

نمی دانم چرا امروز دلم اینقدر هوای عاشورای سال 84 هُجدک را کرد.

شاید به خاطر باران و رگباری بود که بارید ، شاید هوای جنگل ، شاید هوای تو...

این هوای تو دست از سر من برنمی دارد ، هنوز چهل و چند روز تا محرمت باقیست ولی امروز هوای تو طوفانی به پاکرد در دریای دلم که در سواحل آرام آن وضعیت فوق العاده اعلام شد و مردم دیده ی من همه با هم می خواندند  چترها را باید بست زیر باران باید رفت .

آن سال محرم هجدک با اینکه در دل زمستان بود هوا حسابی بهاری شد و امروز هم 

آن روز یک رگبار چند دقیقه ای مشام همه را عطراگین کرد و نسیم نمناکی  شانه های زنجیر خورده را نوازش می داد 

تیغه ها ، شال ها و پرهای علم و پرچم های سیاه همه براق شده بودند و موی مردان عزادار آب و جارو

آن روز گاهی قطرات باران با قطرات اشک یکی می شد امروز هم  و اصلا کاری کرده بود که کسانی هم که برای تماشا آمده بودند گونه هایشان خیس باشد 

چند شب بعد آن روز زلزله همه جار را خراب کرد غیر حسینه  روستا و آن محرم آخرین محرمی بود که در هوای روستا گرفتیم بعد آن همه خانه ها بازسازی شد و دیگه بوی کاهگل از دیوار ها و کوچه ها به مشام نمی رسد


حسین جان مثل اینکه دلم خیلی زودتر هوای محرم کرده  و لباس سیاه پوشیده و دارد دسته راه می اندازد 

حسینه ی دلم را آباد کن با نگاهت آقا جان...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

- آن سال آخرین سال حیات مادر بزرگ من نیز شد و آخرین سالی که بوی پخت وپز آبگوشت های او تو ظهر عاشورای ده می پیچید خدای حسین رحمتش کند

- هجدک روستا یا شهری است در هفتاد کیلومتری کرمان واقع در شهرستان راور جایی دیدنیست مخصوصا محرم های باصفا و ساده آنجا

- جنگل هم محل کار این روزهای من است جنگل قائم واقع در شرقی ترین نقطه کرمان در جوار شهدا و مهدیه مسجد صاحب الزمان

- این نوشته در 18 مهر ماه نوشته و امروز در وبلاگ آپ می شود

[ چهارشنبه 1390/07/20 ] [ 9:52 ] [ حجت الله چناریان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

جانم و خانواده ام فدای امام هادی (علیه السلام)
امکانات وب